چاق یا لاغر؟!مسأله این است...

:: چاق یا لاغر؟!مسأله این است...

قدیم ها مردم معتقد بودند بچه هرچقدر چاق تر بهتر؛بگذریم از اینکه امروزه  هم هستند افرادی که این اعتقاد رو

دارند؛ اما امروز داشتم به چرایی این موضوع فکر میکردم و دلایل زیر بذهنم رسید:

اول اینکه کسی که چاقه بنظر سیستم گوارش سالمی داره و مواد غذایی کاملا هضم و جذب میشن. 

دوم اینکه تصور میشه روان سالمی هم داشته باشندو افسرده و دل مرده نباشند؛چون اینها  اکثرا باعث بی اشتهایی و کم خوری میشه.

سوم اینکه تنومند و پر زور خواهند بود و از پس کارهای سخت و دشوار برمیادو...

اما امروزی های این ور آبی؛صرفا لاغری رو به زور رژیم های سخت و ناگهانی وتک خوری

و اون ور  آبی ها تناسب اندام رو با ورزش و رژیم های غذایی روزمره سالم تر بدست میارند.


من معتقدم داشتن تناسب اندام و  ورزش کردن  بعنوان یک عادت مطلوب؛نشون دهنده اهمیت قایل شدن فرد برای خودشه؛ واز همچین آدمی میشه توقع اهمیت قایل شدن برای دیگران رو داشت...


منبع : شکوفه های امیدچاق یا لاغر؟!مسأله این است...
برچسب ها : میشه ,اینکه ,اهمیت قایل ,تناسب اندام

شاهکار استاد شهریار

:: شاهکار استاد شهریار


گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه 

گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه 

 

هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست 

خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه 

 

تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا 

دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه 

 

دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز 

با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه 

 

قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان 

بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه 

 

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی 

آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه




منبع : شکوفه های امیدشاهکار استاد شهریار
برچسب ها :

یک روز در بیمارستان...

:: یک روز در بیمارستان...

چرا من همیشه تو مواقعی که نیاز مبرم به گوشیم دارم؛شارژ نداره؟!؟

چرا ساده ترین فرآیندها برای من طولانی ترین پروسه ها میشه!؟!

چرا هروقت که میخوام حواسم رو جمع کنم تا کارم زودتر راه بیفته؛بالعکس میشه و کلی گیج بازی درمیارم؟!؟کارمم درست انجام نمیشه؟!!

چرا؟!؟

این هایی که گفتم چندین بار اتفاق افتاده...

میدونم آمپولم نامه ی پزشک میخواد؛بهش میگم و با اطمینان میگه که نیازی نیست..

میرم داروخانه میگه بدون نامه ی پزشک نمیشه...

میرم درمانگاه دکتر رفته....

میرم بخش دکتر نیست.

میگم تماس بگیرید قبول نمیکنن

میرم از ی نفردیگه تقاضا میکنم.قبول میکنه که با دکتر هم حرف بزنه اجازه بگیره که شماره بده. و شماره میده...

شماره شو اشتباه میگیرم...

میرم ساختمون شماره چهار که پشت تلفن به منشی گفته اونجاست

میگن نیست اینجا

میرم بخش و میگم شماره  رو اشتباه دادی.

گوشیمو چک میکنه و میگه اشتباه گرفتی و برو که منتظره

میرم زیرزمین و از اونجا به ساختمان شماره چهار!

زنگ میزنم و حواسمو جمع میکنم که اشتباه نگیرم..

در دسترس نیست؛تماس شما از طریق پیامک به ایشان اطلاع داده میشود.

دوباره و سه باره و چهارباره میگیرمش

بالاخره جواب داد

میگه از پله ها بیام پایین و برم بخش جراحی های کم تهاجمی؛همینطور داره آدرس میده و من باخودم فکر میکنم که جراحی هم مگه کم تهاجمی میشه!؟جراحی...جراحیه...

بعد از دو سه دور چرخیدن ساختمون و پرسیدن از چند نفر که هرکدوم ی چیز میگن.بالاخره بخشی که خانم دکتر توشه پیدا میکنم...

تماس میگیرم...در دسترس نیست....

چندباردیگه....جواب داد...

بیست دقیقه پشت در منتظر باش تا بیام...

ومن الان سی دقیقا است که منتظرم.

اومد...

نامه رو مینویسه و اظهار تأسف از این همه معطل شدنم....

میرم داروخانه.پنجشنبه است و همه دارند ساختمون رو ترک میکنن

درهای راه پله ها قفل شده و تنها از طریق آسانسور امکان دسترسی به طبقات وجود داره

بعداز کلی معطل شدن و بالا و پایین رفتن با آسانسوری که هر کی ی جا پیاده میشه.میرسم به داروخانه

منتظر باشید باید تأییدیه بیمه بگیرم

بعد از ده دقیقه صدا میزنه

باجه چهار

۹۷۰۰۰تومن

من:هفتادهزارتومن دارم

کارت!؟

نیاوردم

زنگ بزن بریزن به کارت من

شماره کارتشو میده

زنگ میزنم

برادرم در دسترس نیست

بابا زنگ میخوره جواب نمیده

خونه بعد چند بوق برادرم ورمیداره

میگم

شارژ ندارم

قطع میکنم تا زنگ بزنه

زنگ زد

میگم بیست وهفت تومن بریز به این شماره حساب

بعد دو دقیقه پیام میده که ریخته

صندوقدار کارت خودشو میکشه ولی سیستم جواب نمیده

بعد چندبار سعی کردن بالاخره موفق میشه

برو باجه ی دو

کسی تو باجه دو نیست

خودش میاد پشت باجه دو ودارو رو بهم میده...

ساعت ده و چهل دقیقه دکتر نسخه رو نوشت و من الان یک وبیست دقیقه دارم از در بیمارستان میرم بیرون.

اینجا بیمارستان حضرت رسول

تهران

ایران

منبع : شکوفه های امیدیک روز در بیمارستان...
برچسب ها : میرم ,شماره ,دقیقه ,میکنم ,دکتر ,میده ,جواب نمیده ,دسترس نیست ,شماره چهار ,میرم داروخانه

بی عشق سرمکن

:: بی عشق سرمکن

گنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود


گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود


گه جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود


گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود


گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود


گاهی برای خنده دلم تنگ میشود

گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود


گاهی تمام آبی این آسمان ما

یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود


گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

از هرچه زندگیست دلت سیر میشود


گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود


کاری ندارم کجایی چه میکنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

منبع : شکوفه های امیدبی عشق سرمکن
برچسب ها : میشود ,گاهی ,نمیشود ,میشود گاهی ,گاهی تمام

غزل انوری

:: غزل انوری


ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی

چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی

زان پیش که در باغ وصال تو دل من

از داغ فراق تو برآسود برفتی

ناگشته من از بند تو آزاد بجستی

ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی

آهنگ به جان من دلسوخته کردی

چون در دل من عشق بیفزود برفتی


انوری

منبع : شکوفه های امیدغزل انوری
برچسب ها : برفتی